تبليغاتX
ذکر مدام تو
ذکر مدام تو

سه شنبه چهارم تیر 1387

فرشته ها روزتان مبارک...



 

(...)

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
 بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
 تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
 که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
 چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
 که این یخ کرده را از بیکسی "ها" می کنم هرشب
 تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
 حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
 چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب*

 

نمی توانم امروز سکوتم را نشکنم.... نمی توانم نگویم که چقدر دلتنگ بوسیدن دستهای پاکت هستم... نمی توانم برای این دوستانی که اینهمه دوستشان دارم درد دل را نگویم.... نمی توانم مادر... نمی توانم....

کاش بودی...

الهی داده و نداده ات را شکر... دوستت دارم و تو کافی هستی... هر آنچه از خوبیها بر من به امانت بخشیده ای و هر آنچه از بدیها که در حق خویش روا داشته ام این هر دو را از من بگیر تا عریان و لایق به محضر آسمانیت پر باز کنم....

 

* شعر از محمد علی بهمنی است به گمانم !

                                                       ------------

پ.ن. به حرمت دوستیمان قسم دوستان یکبار هم از طرف من بر دستهای مادرانتان بوسه بزنید....

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:18 توسط : نازنین

دربـــاره وبـلـاگ